ES LEBE DER KÖNIG زنده باد پادشاه  Über Reza Shah II Seit der Gründung des klerikalen Regimes im Iran, und die Weitergabe von seinem Vater, dem verstorbenen Schah von Iran, Reza Pahlavi wurde einer der führenden und Gesang Verfechter der Grundsätze der Freiheit, der Demokratie und der Menschenrechte für seine Landsleute. In 1978, Reza Pahlavi, dann Crown Prince of Iran, verließ seine Heimat, um seine höhere Bildung in den Vereinigten Staaten. Eine erfolgreiche Jet-Jagdflieger, Reza Pahlavi die United States Air Force Training Program an der ehemaligen Reese Air Force Base in Lubbock, Texas. Er ist ein Politikwissenschaft Absolvent der University of Southern California. Reza Pahlavi lebt in Marokko, Ägypten und, seit 1984, den Vereinigten Staaten. Er heiratete Yasmine Etemad Amini am 12. Juni 1986. Yasmine ist ein Absolvent der George Washington University School of Law. Gemeinsam mit seiner Frau und seinen drei Töchtern, Noor (April 3, 1992), Iman (September 12, 1993) und Farah (Jan 17, 2004), sie wohnen in den Zustand von Maryland. Geboren am 31. Oktober 1960, in Teheran, Iran, Reza Pahlavi ist der älteste der vier. Seit den tragischen Weitergabe der späten Leila Pahlavi (27. März 1970 - Juni 10, 2001), Reza Pahlavi die Geschwister gehören Farahnaz (12. März, 1963), ein Bruder Ali Reza (April 28, 1966), sowie ein halb - Schwester, Shahnaz (Oktober 27, 1940). 
About Reza Shah II Since the establishment of the clerical regime in Iran, and the passing of his father, the late Shah of Iran, Reza Pahlavi has been a leading and vocal advocate of the principles of freedom, democracy and human rights for his countrymen. In 1978, Reza Pahlavi, then Crown Prince of Iran, left his homeland to complete his higher education in the United States. An accomplished jet fighter pilot, Reza Pahlavi completed the United States Air Force Training Program at the former Reese Air Force Base in Lubbock, Texas. He is a Political Science graduate of the University of Southern California. Reza Pahlavi has lived in Morocco, Egypt and, since 1984, the United States. He married Yasmine Etemad Amini on June 12, 1986. Yasmine is a graduate of George Washington University School of Law. Together with his wife and three daughters, Noor (April 3, 1992), Iman (September 12, 1993) and Farah (January 17, 2004), they reside in the state of Maryland. Born on October 31, 1960, in Tehran, Iran, Reza Pahlavi is the eldest of four. Since the tragic passing of the late Leila Pahlavi (March 27, 1970 - June 10, 2001), Reza Pahlavi's siblings include Farahnaz (March 12, 1963), a brother Ali Reza (April 28, 1966), as well as a half-sister, Shahnaz (October 27, 1940). 
À propos de Reza Shah II Depuis la création du régime clérical en Iran, et le décès de son père, feu le Shah d'Iran, Reza Pahlavi a été un chef de file et ardent défenseur des principes de la liberté, de démocratie et de droits de l'homme pour ses compatriotes. En 1978, Reza Pahlavi, alors Prince héritier d'Iran, a quitté son pays natal pour achever ses études supérieures aux États-Unis. Accompli un jet pilote de chasse, Reza Pahlavi a achevé la United States Air Force Training Program à l'ancien Reese Air Force Base à Lubbock, au Texas. Il est diplômé de sciences politiques de l'Université de Californie du Sud. Reza Pahlavi a vécu au Maroc, en Égypte et, depuis 1984, les États-Unis. Il a épousé Yasmine Etemad Amini le Juin 12, 1986. Yasmine est diplômé de l'Université George Washington School of Law. Ensemble avec sa femme et ses trois filles, Noor (3 avril 1992), Iman (Septembre 12, 1993) et Farah (Janvier 17, 2004), ils résident dans l'État du Maryland. Né le 31 Octobre 1960, à Téhéran, en Iran, Reza Pahlavi est l'aînée d'une famille de quatre. Depuis le décès tragique de la fin Leila Pahlavi (Mars 27, 1970 - Juin 10, 2001), Reza Pahlavi de frères et sœurs comprennent Farahnaz (Mars 12, 1963), d'un frère Ali Reza (28 avril 1966), ainsi que d'une demi - sœur, Shahnaz (Octobre 27, 1940). 
اعـلیحضرت رضا پهلوی ، رضـاشـاه دوم شاهزاده رضا پهلوی (زادهٔ ۹ آبان ۱۳۳۹ در تهران) اولین فرزند آخرین پادشاه ایران، محمدرضا شاه پهلوی و فرح دیبا است. او تا پیش از انقلاب ایران ولیعهد ایران بود.[۱] او از فعالان سیاسی مخالف نظام جمهوری اسلامی است و اهداف اصلی خود را فعالیت برای رسیدن ایران به یک مردمسالاری سکولار پارلمانی و قانون اساسی منطبق بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام کردهاست.[۲] وی بر طبق گفته خود، اصراری برای برپایی نظام پادشاهی ندارد و مهمترین وظیفه خود را کمک به برپایی دموکراسی واقعی در ایران بر پایه حقوق بشر و آزادی میداند. رضا پهلوی معتقد است که مردم ایران در چهارچوب یک انتخابات آزاد سراسری، باید بتوانند تا نوع حکومت خود را آزادانه برگزینند و وی نیز هر جایگاهی را که ملت ایران برای او تعیین کند خواهد پذیرفت.[۳] خانواده و تولدرضا نخستین فرزند از سومین ازدواج محمدرضا پهلوی است. پیش از فرح دیبا، محمدرضا پهلوی با دو دختر دیگر به نامهای فوزیه و ثریا ازدواج کرده بود. هیچ یک از دو ازدواج نخست، نتوانسته بود مطابق قانون اساسی مشروطه فرزند پسر و ولیعهد مورد نیاز برای نهادینه کردن سلطنت پهلوی در ایران را به بار بیاورد.[۴] بنابراین تولد او برای دربار سلطنتی ایران اتفاق بسیار مهمی تلقی شده و سالروز تولد او تا پایان دوره پهلوی توسط حکومت گرامی داشته میشد. او برادر بزرگتر شاهزاده علیرضا، شاهدخت فرحناز و شاهدخت لیلا و برادر ناتنی شاهدخت شهناز پهلوی میباشد که حاصل ازدواج محمدرضا شاه پهلوی با پرنسس فوزیه است. جوان ترین خواهر او لیلا پهلوی، در سال ۲۰۰۱ میلادی بر اثر مصرف بیش از حد داروی آرام بخش درگذشتهاست.[۵] رضا پهلوی همچنین پدرخوانده غیر رسمی شاهدخت لوئیز، نوه آلبرت دوم پادشاه بلژیک است.[۶] رضا پس از مرگ پدرش از میزان ناچیز رابطه با وی ناراضی بود. وی اعتقاد داشت که تا پیش از انقلاب و تبعید پدرش، هیچگاه او را نمیشناختهاست.[۷] او در مصاحبه با یک نشریه آمریکایی اظهار کرد:[۸] | « | من تمام مدتی را که با پدرم گذراندهام حساب کردم... مجموع این ساعات به حدود دوماه میرسد... ما فرصتهای خیلی کمی داشتیم که مانند هر پدر و پسری با هم گفتگو کنیم | » |
رضا پهلوی در روز ۲۲ خرداد ۱۳۶۵ با دختری ایرانی به نام یاسمین اعتماد امینی ازدواج کرد و اکنون صاحب سه دختر از او به نامهای نور (۱۴ فروردین ۱۳۷۱)، ایمان (۲۱ شهریور ۱۳۷۲) و فرح (۲۷ دی ۱۳۸۲) است.[۹] کودکی و ولیعهدیرضا پهلوی فقط شش سال داشت که به کاخ اختصاصی خود راه یافت. [۱۰] کاخ وی، بنای قدیمی و کوچک کوشک احمدشاهی واقع در مجموعه باغ نیاوران بود که پیش از نقل مکان رضا کاملا بازسازی شد.[۱۱] در آن جا وی تحت نظر یک معلمه فرانسوی به نام مادموازل ژوئل فوبه قرار گرفت و چند نفر از آجودانهای شاه نیز به انجام امور مختلف وی گمارده شدند. [۱۲][۱۳][۱۴] وضع سلامت وی نیز روزانه توسط خانم دکتر لوئیز پیرنیا کنترل میگردید.[۱۵] همزمان رضا زبان انگلیسی را نیز نزد شاپور جی میآموخت.[۱۶] رضا در مدرسه اختصاصی که تحت نظر هما ضرابی در کاخ نیاوران تاسیس شد، آغاز به تحصیل نمود.[۱۷][۱۸]اسدالله علم در گزارشی به شاه، محیط زندگی دوران کودکی وی را بیش از حد زنانه توصیف نموده است. [۱۹] تنها یک سال بعد و زمانی که رضا هنوز حتی ۷ ساله نشده بود، شاه تاج ولیعهدی را بر سر او نهاد. با این کار، او رسما بر اساس قانون اساسی مشروطه ولیعهد ایران شد و میتوانست مقام سلطنت را بر عهده بگیرد. مراسم تاجگذاری در کاخ گلستان برگزار گردید.[۲۰][۲۱] هنگامی که رضا به سیزده سالگی رسید، شاه شخصا پرواز را به او آموخت.[۲۲] نوجوانی و تحصیلاتدر جریان انقلاب ایران، رضا ۱۸ ساله بود. چند ماه پیش از انقلاب ایران، وی موفق به اخذ دیپلم متوسطه گردید. دوره آموزش رسمی ولیعهدی وی تا آن زمان آغاز نشده بود. قرار بود وی برای کسب مهارت در آموزشهای هوایی به مدت یک سال به ایالات متحده آمریکا برود. با وقوع انقلاب، رضا هیچگاه دیگر موفق نشد به ایران بازگردد. [۲۴] در آمریکا او به تحصیل در رشته خلبانی هواپیمای جنگنده پرداخت. [۲۵] هم زمان، ریچارد هلمز، رئیس اسبق سازمان سیا و سفیر سابق سیا در تهران، آموزش سیاسی او را برعهده گرفت. [۲۶] پس از فوت محمدرضاشاه پهلوی در رشته علوم سیاسی از دانشگاه جنوب کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا، [۲۷][۲۸]به تحصیل پرداخت و مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم سیاسی دریافت کرد.[۲۹] وی همچنین حرفه عکاسی را به طور تخصصی آموخت و هنوز آن را به شکل ذوقی دنبال مینماید. فعالیتهای سیاسیرضا پهلوی فعالیتهای سیاسی خود را بلافاصله پس از مرگ پدرش آغاز نمود. او مدتی به مراکش رفت تا ثابت کند که از مادرش مستقل است. در سال ۱۹۸۴ و در بیست و سه سالگی به آمریکا عزیمت کرد. علی رغم این که او ظاهرا تمام اوقات خود را صرف امور سیاسی نمود، ولی از قرار موفقیتی نداشت. او در مورد نحوه مبارزه، همواره با مادرش اختلاف داشتهاست.[۳۰] رضا پهلوی به عنوان یکی از رهبران اپوزیسیون ایران شناخته میشود.[۳۱][۳۲][۳۳][۳۴][۳۵][۳۶] او مدت کوتاهی پس از انقلاب ایران، از طریق محمود فروغی (پسر ذکاءالملک) گروهی نظامی را به فرماندهی ارتشبد غلامعلی اویسی و دکتر بهرام آریانا در اطراف دریاچه وان در ترکیه سازماندهی نمود. ولی این گروه به دلیل اختلافات مالی به سرعت متلاشی گردید. [۳۷] با شکست گروه نظامی، رضا پهلوی تصمیم به ایجاد یک گروه سیاسی و ادامه فعالیت از طریق آن گرفت. هوشنگ انصاری از همکاری با گروه سر باز زد و نصرتالله معینیان به ریاست این گروه انتخاب شد. ولی این گروه نیز اندکی بعد به دلایل مشابه تعطیل گردید. [۳۸] او سپس با کمک مالی به رادیو نجات ایران (در قاهره) شروع به مبارزات فرهنگی نمود. [۳۹] با ترور ارتشبد غلامعلی اویسی در سال ۱۳۶۲، مبارزات رضا پهلوی نیز برای مدتی رو به کاهش گذاشت و وی با ترک مراکش به ایالات متحده آمریکا رفت. در آمریکا، طرحی با حمایت مالی اشرف پهلوی و تحت مدیریت رابرت آرمائو را پیش برد. ولی به دلیل آنکه برخی افراد پیش از موعد از طرح مزبور اطلاع یافتند، طرح با شکست مواجه شد. اندکی بعد، «شورای عالی مشروطیت» با کمک مالی اشرف و با حمایت رضا پهلوی به وجود آمد که مهمترین اپوزیسیون سازمان یافته سلطنت طلبان تا آن زمان بود. او همزمان طرحی را در دست تدوین داشت که بر اساس آن قرار بود به طور ناگهانی در جزیره کیش پیاده شده و به جمهوری اسلامی اعلان جنگ نماید. این طرح نیز مدتی بعد به دلیل ناهماهنگیهای موجود، به فراموشی سپرده شد.[۴۰] طرح جزیره کیش در حقیقت آخرین طرح نظامی بود که رضا پهلوی در مرکزیت آن قرار داشت. پس از این طرح، رضا پهلوی یک سره به فعالیتهای سیاسی روی آورد و موفقتر بود. رضا پهلوی در کتابی که در سال ۲۰۰۲ با نام نسیم دگرگونی و به زبان انگلیسی منتشر کرد دیدگاههای خود را در زمینه حمایت از جنبشهای «ناآرامیهای مدنی و قیامهای بدون خشونت» مطرح کرد که این کتاب هم اکنون به زبان فارسی نیز ترجمه شدهاست. سایر کتابهای وی میثاق با مردم و آزادی برای هممیهنانم نام دارند که هردو به فارسی نیز برگردانده شدهاند.[۴۱] همچنین در سال ۲۰۰۹ میلادی، کتابی از شاهزاده رضا پهلوی به نام ساعت انتخاب به زبان فرانسه منتشر شد.[۴۲] جنگ ایران و عراقاو در آغاز جنگ ایران و عراق طی نامهای به نیروی هوایی ایران، پیشنهاد کرد تا به عنوان خلبان جنگنده در جنگ ایران و عراق شرکت جوید، که این تقاضا توسط مقامات وقت ایران بیپاسخ ماند.[۴۳]
دیدگاههای سیاسیرضا پهلوی، مهمترین هدف از فعالیتهای سیاسی خود را «برپایی نظامی سکولار و مردمسالار در ایران» میداند.[۴۴] وی همواره تاکید دارد که «مسألهٔ اصلی رژیم جمهوری اسلامی است و مادام که این رژیم بر سر کار است، مردم ایران فرصت پیشرفت و آزادی را نخواهند یافت».[۴۵] رضا پهلوی مخالف هرگونه حمله نظامی کشورهای خارجی به ایران است.[۴۶] در راستای اعتراضات سراسری مردم ایران نسبت به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، رضا پهلوی از جامعهٔ جهانی خواست تا «از جنبش نافرمانی مدنی مردم ایران» در مقابل حکومت مذهبی این کشور پشتیبانی کنند.[۴۷] 
Presseerklärung des MidEastFreedom Forum Berlin zu der Ahmadinedschad Rede vor der UN. UNTERSTÜTZER GESUCHT. Bitte um UMGEHENDE Antwort!!!!!
Um Ihre Unterstützung zu dieser Presseerklärung zum Ausdruck zu bringen, schicken Sie bitte kurzfristig eine email mit Ihrem Namen an: spaney@mideastfreedomforum.org Die UNO als Forum für die Protokolle der Weisen von Zion Die Rede des iranischen Präsidenten Mahmoud Ahmadinejad vor der UN-Generalversammlung am 23. September 2008 ist ein weiterer Höhepunkt des eliminatorischen Antisemitismus des iranischen Regimes.
Keineswegs beschränkt sich Ahmadinejads Diskurs auf die Hetze gegen Israel. Stattdessen stellt er sich in die Tradition des Nazi-Antisemitismus, wenn er die Völker der Welt einer „kleinen aber hinterlistigen Zahl von Leuten namens Zionisten“ gegenüberstellt. Die Zionisten würden „in einer tückischen, komplexen und verstohlenen Art und Weise einen wichtigen Teil der finanziellen Zentren sowie der politischen Entscheidungszentren einiger europäischer Länder und der USA“ beherrschen. Die „zionistischen Mörder“ seien praktisch für alle Übel der Welt verantwortlich, die USA und Europa müssten den „Forderungen und Wünschen einer kleinen Anzahl von habgierigen und aufdringlichen Menschen gehorchen.“ Wenn es noch eines Beweises bedürfte, dass es keinen Unterschied zwischen Ahmadinejads Antizionismus und seinem Antisemitismus gibt, so liegt er in dieser Rede vor den Augen der Welt. Wie so oft zuvor kündigt Ahmadinejad das bevorstehende Ende des „zionistischen Regimes“ an, womit er offen ausspricht wozu er die Atomwaffen einzusetzen gedenkt, die sein Land ohne jeden Zweifel anstrebt. Der deutsche Außenminister Frank-Walter Steinmeier hat Ahmadinejads Äußerungen als Antisemitismus verurteilt und sie als „unverantwortlich“ und „inakzeptabel“ bezeichnet. Er bringt jedoch den Antisemitismus des iranischen Regimes nicht mit dessen Streben nach Atomwaffen in Verbindung. Mit einem Regime, das vor den Augen der Weltgemeinschaft den Antisemitismus der Protokolle der Weisen von Zion als seine Staatsräson proklamiert, kann es aber weder den von Steinmeier gewünschten „Dialog“, noch einen „Interessenausgleich“ geben. Das iranische Regime droht mit der Vernichtung Israels und es setzt alles daran, die technischen Mittel zur Verwirklichung dieser Drohung zu erlangen. Je länger wirkungsvolle Sanktionen gegen die religiöse Diktatur im Iran ausbleiben, desto unverschämter und aggressiver tritt diese auf. Wenn es sich bei den Verurteilungen von Ahmadinejads Antisemitismus nicht um leere Sonntagsreden handeln soll, gibt es nur eine mögliche Antwort auf die iranischen Drohungen: Alle Geschäfte, die das iranische Regime stützen, müssen gestoppt werden. Die Bundesregierung muss auch unilaterale Sanktionen erlassen, die solche Geschäfte unterbinden Anstelle des Dialogs mit den Mullahs müssen Gespräche geführt werden mit denjenigen Kräften, die für Menschenrechte, individuelle Freiheit, Geschlechtergleichheit und eine säkulare Demokratie im Iran eintreten
 تــــــــــوجـــــــــه! ـ |